fari: *<br /> خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب است<br /> دل بیحوصله چندیست که جانش به لب است<br /> <br /> نه به میخانه رود دل ، نه دگر تشنه به می<br /> نه دگر شوق ملاقات پریسای شب است<br /> <br /> پر پرواز دل ما به خدنگی بشکست<br /> گوییا قرعه ی دل ، ناوک میرالغضب است<br /> <br /> یار ما را به لب تیغ و کمان برد شبی<br /> چه خوش آید که دلآرام ، پریشان طلب است<br /> <br /> شور و مستی نه ز می ، از لب میگون برسد<br /> بوسه بر جام دگرگون شده همچون رطب است<br /> <br /> ساغر دل اگر از خون « کویر » است ، بنوش<br /> کو ز مژگان دو خورشید سیه در عطب است

*
خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب است
دل بیحوصله چندیست که جانش به لب است

نه به میخانه رود دل ، نه دگر تشنه به می
نه دگر شوق ملاقات پریسای شب است

پر پرواز دل ما به خدنگی بشکست
گوییا قرعه ی دل ، ناوک میرالغضب است

یار ما را به لب تیغ و کمان برد شبی
چه خوش آید که دلآرام ، پریشان طلب است

شور و مستی نه ز می ، از لب میگون برسد
بوسه بر جام دگرگون شده همچون رطب است

ساغر دل اگر از خون « کویر » است ، بنوش
کو ز مژگان دو خورشید سیه در عطب است

1395/10/21 - 14:35 در سخن دل توسط Mobile

پسندیده شده توسط